من یه پدره ورشکسته داشتم.با این که کارمند بود اما زد تو کاره خریدو فروش وبعدش ورشکست شد.وضعمون یکهو افتضاح شد.مامانمم که زنه شادابی بود افسرده شد.الانم افسردس.تو اون موقعیتا من به این فک میکردم که دیگه محاله کسی منو بخواد و محاله کسی منو بخواد و با من ازدواج کنه.در اوجه ناباوری همیشه میرفتم تو حیاط و با خدا نجوا میکردم.تازه زد طلبکارا پدرمو روونه زندان کردن.و دیگه انگار از همه سو درا رو قفل میدیدم.اما بختم عجیب باز شد.جوری که با اون وضع با یه پسره خوب و همه چی تموم ازدواج کردم.فقط اینو امیدهایی میدونم که به خدا داشتم.و نجواهایی که باهاش میکردم.میدونید دخترایی که ارژیشون منفیه خواستگار ندارن یا خواستگارشون کمه...از خدا انرژیه مثبت بگیرین و پتانسیلتونو بالا ببرید.و نذارید که بشکنید.این دعاهای بخت گشایی هم فقط برا بالا بردنه انرژیه مثبته