مثلا اینکه ی سری صبح زود بیدار شدم بعد طرفا 8_9 دوباره تو چرت بودم،لباس لختی هم تنم بود
یه آقایی با چهره نورانی اومد تو اتاق، گفت من امام زمانم
بهش گفتم آقا اجازه بدید، سریع پتو رو دور خودم کشیدم
و نشستم پیشش.
بهم گفت دوتا خواسته بگو منم گفتم
بعد رفت من انقدر گریه کردم ک وقتی پریدم بالشت خیییس بود
من اینارو تو خواب و بیداری میبینم.
خواسته هام ک یکیش برا خودم بود مدت زیادی طول نکشید ک انجام شد😢😢😢😢