سلام شبتون بخير
كامل ميگم كه بتونين راهنماييم كنين
من و عشقم ديروز داشتيم حرف ميزديم كه گفت ببخشيد دوستم تصادف كرده بايد برم كمكش
منم گفتم باشه چهار ساعت گذشت و نيومد خيلي دلشوره داشتم بهش پيام دادم گفت ببخشيد بيمارستانم گفتم دوستت خوبه ؟
گفت نمي دونم ما تو اتاقاي جدا هستيم اونجا فهميدم خودش هم اسيب ديده قضيه رو پرسيدم گفت وقتي داشتم دوستمو كمك ميكردم يه ماشيني از پشت زد بهمون و منم پرت شدم بيرون هر چي اصرار كردم بگو چي شده گفت نگراان نباش خوب ميشم فقط قوي باش
صبح پيام دادم دوستش جواب داد گفتم خوبه ؟ گفت دو تا جراحي داره منتقل شده اي سيو تا بيست ساعتم بيدار نمي شه.
خيلييييي بي قرارم
نامزد (رسمي) ام ساكن امريكاس و نمي تونم برم پيشش حداقل الان بخوامم برم طول ميكشه چن روز
الان نمي دونم منتظر بمونم بياد يا با برادرش در تماس باشم داداش بزرگش واقعا حال خوبي نداره و خيلي نگرانه نمي خام مزاحمش شم 😢
از اين دوستشم خوشم نمي ياد نمي خام هي بهش پيام بدم
ناگفته نماند اولش هم نامزدم هم داداش بزرگش دوستم داشتن كه چون انتخاب من نامزدم بود پا عقب كشيد و از اون به بعد باهاش خيلي سردم و نمي دونم شايد خجالت ميكشم