یه خانمی از اشناها گه زیاد رفت و امد نداریم باهاشون شاید دو سه سال یه بار... دیشب خونمون بودن... همش میگفت خونه ندارین مستاجرین انشالله خونه دار شین(خب تا اینجاش دعا کرد خوب بود) همش میگفت رفتیم خونه فلانی چه خونه ای ساخته و شیک و ترو تمیز..ماهم گفتم انشالله مبارکشون باشه و به سلامت توش زندگی کنن.. حالا هی میگفت(مشخص بود خودش حسادت کرده چون دارن خودشون سه طبقه خونه میسازن بااینکه تمام دست و بااش پراز طلاست همش پیشمون نق میزنه که نداریم و فلان) گفتم انشالله هرکی داره خدا بیشتر کنه هرکی نداره هم خدابهش بده..
حالا شروع کرد به گفتن اینکه یکی مثل شما مستاجره یکی داره اونجور خونه شیک میسازه 😐
یعنی این بشر هرکاری میکرد تا حسادت منو تحریک کنه چون میدونه تو این زمینه ها به هیچ عنوان حسادت نمسکنم حتی غبطه هم نمیخورم چون مهمترین چیز تو زندگی که ارامش و سلامتی و عشق شوهرم به منه رو دارم...
بهش گفتم که این فردی که میگی خونه شیک ساخته حقش بوده بعد 15 سال زندگی یه خونه شیک داشته باشه چون تا هفته ی پیش تو یه خونه خیلی قدیمی زندگی میکرد.. ولی ما دو سال و نیمه عروسی کردیم هنوز کلی وقت داریم خدای منم اونقدربزرگه امید و تلاش شوهرم و توکل منو میبینه تا چندسال دیگه خیلی بهترشوبهمون میده من مطمئن مطمئنم..
حالا این خانوم یکم سکوت کرد و پرسید:طلاهات کو؟؟😐
گفتم تو خونه مامانم جا دادم فقط حلقه ازدواجم و با یه پلاک ظریف میندازم نمیخوام مثل زنای 40 ساله غرق طلابشم...
بعد اینکه مهمونامون رفتم به شوهرم گفتم اینبار کدیدمشون همه طلاهامو میندازم ک ببینه دارم شوعرم میگه ولش کن اصلا ب درووغ بهش بگوهمه رو فروختم تمام... بزار فکر کنه مانداروبدختیم..فمر ایناکه مارو خوشبخت نمیکنه..
واقعا راست میگه شوهرم... به شوهرم گفتم دوست ندارم باهمچین ادمایی رفت و امد کنم...چون اخلاقتی بددیگه هم دارن...