2789

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


یبار خونه‌ بابابزرگم بودیم.برگشتنی ما و عموم اینا باهم میخاستیم برگردیم..اقا من دیدم مادربزرگم با یه پلاستیک شیرینی داره میاد طرفمون😬

من فک کردم برا ما اورده بدو رفتم دستشو گرفتم و گفتم نمیخایم مرسی ما نمیخوریم بابا برشون دار😬

یهوودیدم گفت واسه عموت ایناس😧😧😧دوس داشتم زمین دهن واکنه منو ببلعه😭😭😭

بنده به عنوان یه عضو از جامعه نینی سایتی و جامعه ایران مخالفتمو از ازدواج در سن زیر ۱۸ سال اعلام میکنم و هر جا صحبتی در این مورد باشه ساکت نمیمونم.همونطور که حجاب من که یک مسئله شخصیه از نظر شما به شما و شوشو!هاتونو جامعه و قایق و کشتی و این حرفا مربوط میشه ازدواج شما در سن پایین که تبعات زیادی در جامعه داره ،جدا از دلسوزی به منم مربوط میشه. حداقل در سن قانونی ازدواج کنین! برنگردین به صد سال قبلو قبل ترش!از یک کار اشتباه دفاع و تبلیغ نکنین! مثال نقض نیارین که فلانی خوشبخته فلانی اندازه ۴۰ ساله ها میفهمه.کار اشتباه اشتباهه😕حتی اگه خوشبختم بشید خیلی چیزا رو از دست دادین و خیلی مسوولیت هایی که مناسب سنتون نبوده رو دوشتونه (کپی امضای یک کاربر)از اتصال مغزوزبونتون مطلع باشیدبعد نظربدید  

من هروقت مراسم ختم میرم خندم میگیره ناخوداگاه انگار مغزم فرمان میده نباید بخندی خندم میگیره ، یه بار مراسم پدر یکی از دوستام و یک بار مراسم مادر یکی دیگه از دوستام رفتم چنان خندم گرفت تو مراسم هنوزم بهش فکر میکنم خجالت میکشم ، دیگه دوستام بهم می گفتن پیشمون نشین تو جاهای خطری که نباید خندید 😐☹️

🌸برای حاجتم یه صلوات مهمونم میکنید🌹🌹🌹

یه بار با دختر عموم دعوام شد بهم گفت یااابو منم گفتم عمته. دو تا عمه ها مونم اونجا وایساده بودن. خودوشون خندشون گرفت. من خشکم زده بود دختر عموم دست منو کشید بردم ب بهونه اینکه ظرف بشوریم خیلی زشت بود

یه روز رفته بودم خونه دوستم خونه مادرشم همسایش بود گفتم بریم ب مادرت هم سر بزنیم

موقعی ک رفتیم همسایشون پیش مامانش بود داشت هق هق گریه میکرد نگو با خواهرشوهرش دعواش شده بود و مامان دوستم داشت دلداری میداد همسایشو

منم دلم سوخت از گریه هاش

خیر سرم خواستم منم یه چی بگم دلداریش بدم

گفتم اسم خواهرت شوهرت چی هست حالا 

گف فریده گفتم بفرما از اسمشم معلومه ورپریده

دیدم سکوت شد کل خونه

کسی اب دهنشم قورت نمیده

گفتم چتون شد پس

دوستم گف اسم مامانمم فریده ست

اقا دلم میخاشت با شرعت هر چ تمام تر فرار کنم😖😖😖😖😖😖😑😑😑😑😑😑😑

💛💙💚

اینو یه بار دیگه ام گفتم اما هنوز خیلیییی ناراحتشم ، یه سری خانواده پدرم سر زده اومدن خونمون منم خیلی حالم بد بود ، چاقو و پیشدست اوردم بعد برا همه که چیدم شوهر دخترعموم گفت ا صدف خانم برا من چاقو نذاشتی 😐 با چی ببرم؟؟ 🙄 من گوسفندم اومدم خیلی شیرین بازی در بیارم ! برگشتم خیلی جدی بهش گفتم شما با چاقوی خودت ببر 😑😑😑😑😑😑 

قیافه من 🤭🤭🤭 

قیافه شوهر دخترعموم 😈😈😈 

قیافه جمع 🤣🤣🤣 

دیگه فقط در رفتم خودمو قایم کردم 😐 خدا شاهده حتی موقع خدافظی ام نیومدم بیرون 😐 

من سوتیم امروز بود تو بخش بایگانی دانشگاه بودیم یکی از رسیدام گم شده بود دیگه داشتم میگستم من نمیدونم این چسب رنگی نوارو چرا تو کیفم گذاشته بودم از قضا با این زیرو روها پرت شد بیرون   خب شد سریع ورش داشتم چند تا دختر دیدن فقط خلوت بود

لطفااا برای حاجت رواییم یه صلوات بفرست مهربون❤️🙏❤️

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792