بیایید از این خاطره ها ک ابرومون رفته بگیم .یبار با خالم داشتیم از پشت سر زن دایم حرف میزدیم قرار بود شبشم بریم خونشون خلاصه خالم گف النگواشم تازه عوض کرده منم گفتم اره دیدم زیاد میزدن خالم گف نمیدونم چن تا گرفته قبلا ۸ تا داشت ما ایم و گفتیم و شب رفتیم خونشون چمتون روز بد نبینه یساعت نبود نشسته بودیم ک پسر خالم با صدای بلند گف مامان اجی مامان اجی هی میگفتید زن دایی چن تا النگو داره شمردم ۱۲تا داشت خلاصه زن دایمم یه خنده ریزی میرفت اینم مگه ساکت میشد هی ۱۲ تا ۱۲ تا خلاصه حسابی ابرومون رف
من داشتم به دوستم پی ام میدادم غیبت یه دوست دیگمو میکردم نگو گوشیش دست همون دوستم بود که پشتش حرف می ...
واای دست رو دلم نزار ک یبار یه عالمه نوشتم بد و بیراه دادم برا خود طرف یبارم پروفایل جاریمو گرفتم زیرش یه عالمه مسخرش کردم فرستادم برا خودش ولی شانس اوردن بسته نداش
ي بار مادرشوهرم داشت پشت سر من حرف ميزد با خواهرشوهرم من رو صندلي ميز نهار خوري نشسته بودم تركي حرف ميزدن نفهميد منم فك كرد نوه ش نشسته اونجا من تو اتاقم در صورتيكه برعكس بود
خلاصه خواهرشوهرم انقد چشم و ابرو اومد بازم نفهميد تا حرفاش تموم شد انقد ناراحت شدم 🤪🤪🤪
خواهرم خونه مادرشوهرش بوده ..عمع شوهرشو خواهرشوهراشو مادرشوهرش بعد ناهار که آبگوشت بوده میرن تو اتاق بخوابن...خواهرم معدش درد میگیره یک گوشه داراز میکشه چادرشم میکشه روش اوناهم ببدار دورتادورش نشسته بودن...بعد که خواسته بلند بشه دوتا گوزه گنده ازش در رفته اینم خواسته طبیعی کنه بلند گفته آخیششششششش ولی اونا شنیده بودنو کلا میخندیدن تا چند روز بغض میکرد طفلی