بیایید از این خاطره ها ک ابرومون رفته بگیم .یبار با خالم داشتیم از پشت سر زن دایم حرف میزدیم قرار بود شبشم بریم خونشون خلاصه خالم گف النگواشم تازه عوض کرده منم گفتم اره دیدم زیاد میزدن خالم گف نمیدونم چن تا گرفته قبلا ۸ تا داشت ما ایم و گفتیم و شب رفتیم خونشون چمتون روز بد نبینه یساعت نبود نشسته بودیم ک پسر خالم با صدای بلند گف مامان اجی مامان اجی هی میگفتید زن دایی چن تا النگو داره شمردم ۱۲تا داشت خلاصه زن دایمم یه خنده ریزی میرفت اینم مگه ساکت میشد هی ۱۲ تا ۱۲ تا خلاصه حسابی ابرومون رف
منم خونه مادرشوهرم بودم زنگ زدم ب مامانم داشتم پشت مادرشوهره حرف میزدم درو باز کردم پشت در بود😁😁😁😁گفت با کی داشتی انقد دردو دل میکردی ایرو برام نموند
خدایا شکرت که صاحب خونه شدیم بدون اینکه یک ذره اذیت بشیم یا نگران وخیلی زود اسباب کشی کردیم و دلمون شاده اصن نمیدونم پولش چجوری جور شد فقد میدونم صاحب خونه ایی هستیم ک دوسش داریم😍😍😍😍سپاس گذارم سپاس گذارم سپاس گذارم
منم یه بار درباره یکی از دوسام تو کتاب یه چیزی نوشته بودم یادم رفت پاکش کنم دیدیش. خیلی بد شد
تریبون همیشه در اختیار افراد برنده قرار می گیره که بگن بله ما خیلی تلاش کردیم. ولی دنیا پر از بازنده هاییه که خیلی هم تلاش کردن ولی نتونستن بگن چرا.....