سامان به آرام میگه واسه انتقام با تو دوست شدم.
آرام در بدترین شرایط روحی تصمیم به ازدواج میگیره.
با یه نفر ازدواج میکنه. دو سال عقد و سه سال بعد عروسی فکرش پیش سامان هست.
اما بعدش عاشق شوهرو زندگی اش میشه و سامان از اشتباه خودش پشیمان شده.
و به آرام گفته دوست دارم.و منتظر بودم عقد ات رو به هم بزنی تا باهات ازدواج کنم.
آرام گفت توی مراسم ها با هم رو در رو میشیم.ولی حس تنفر و کینه نسبت بهش دارم.