2777
2789

الانم پایین مونده تا درس بخونم بعد درس بیاد شب پیشم بخوابیم و حرف بزنیم بخندیم، نباید انقدر دور ببود از هم شمام فک نکنین دشمنتونن اینطور نیس حتی بدتریناش هم یه مدت بگذره رام میشن، از سنگ ک نیستن ادمن

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

من فقط تجربیاتمو میگم ، من تو زندگیم خوشبختم ، اگه کسی بدی گفت ازین گوش گرفتم از اون گوشم فرستادم بره بیرون ، و قبل از اینکه کسی باهام خوب باشه همیشه سعی کردم من پیشگام باشم، من سعی کنم اول حودمو بساز م ، روی اخلاقم رفتارم طرز بیانم کار کنم تا همه رو اونجوری ک میخام مدیریت کنم تا محبت زیاد بشه، کوتاه اومدن ایرادی نداره ادمارو نرم میکنه، پدر شوهر و مادر شوهرمم ب شوهرم میگن حیلی مراقب من باشه دیگه مثل من پیدا نمیکنه، مادر شوهرمم ب شوهرم میگه پسر اومدی مربا بگیری عسل شد

عجبببب 😆عزیزم ۵ سال  دگ بیا بهت بگیم امیدوارم جوری نباشه که بگیم دیدی گفتیم

خب شمام نظرتونو کامل بگید، ینی میگید باید بد باشیم؟، چجوری؟ ینی کجا اشتباه بوده؟، اگه بد باشن چرا من حتی یه چشمه هم ندیدم ازشون بدی

خیلی خوشحالم که حال دلت خوبه، ایشالا همیشه اینطور باشی و لبت بخنده. رفتارت خیلی خوبه عزیزم، ادامه بده ولی حواست باشه توی این صمیمیتا هیچ وقت رازدلتو به خانواده شوهر نگو. هیچوقت از گذشته و خونه پدریت برای خانواده شوهرت تعریف نکن.

هرچقدر هم شما خوب باشی باز توی ذات همه جاریا حسادت وجود داره. شما تازه چند روزه عقد کردی، تجربه ت کمه، همیشه فاصله با جاریت و ... حفظ کن که یه وقت از احساس قشنگت سواستفاده نکنن.

خیلی خوشحالم که حال دلت خوبه، ایشالا همیشه اینطور باشی و لبت بخنده. رفتارت خیلی خوبه عزیزم، ادامه بد ...

اره خودم حس کردم هم جاریم هم برادر شوهرم حسادت کرده برا همین کلا زیاد نزدیک نشدم بهشون از راز هامم نمیگم بیشتر میزارم اونا حرفاشونو بهم بگن از گذشتشون نه خودم، ولی بهشون ذوق نشون میدمممم و بهشون با جون و دل گوش میدم و مشابهاتشو از اطرافیان براشون میگم، داستانای مدرسمو جالب تعریف میکنم ک بخندن و شاد شن، ولی نمیزارم جوری بشه ک منو شوهرم زندگیمون مثل کتاب بشه براشون هر چقدرم نزدیک باشیم اما برای زندگیمون تو داریم ک نه کسی حسادت کنه نه دخالت نه کسی احساس کمبود کنه ، همش دعا میکنم همه جوری خوشبخت شن و ب چیزایی ک میحوان برسن تا ب من و زندگیم چشمی نداشته باشن یا خدایی نکرده ناراحت نشن از چیزی، خیلی با نظرتون بهم روحیه دادییییین ایشالله همیشه دنیا ب کام باشه براتون

عالیه عزیزم حرف نداری عروس ماهم اینجوری ماهم خیلی دوسش داریم براش میمیریم...😍😍😍😍

اوهومممم، مادر شوهر پدر شوهرم خیلی بهم روحیه میدن تویهر کاری پشتمو میگیرن، چون میگن من خوبم برا همین هر کاری برام میکنن، خواهرشوهرامم همش دلشون تنگ میشه همشم حواسشون بهم هست، مثلا من میگفتم فلان چیزو نمیخوام اضافه میشه ب خرجا الکی ، کلی قربون صدقم میرفتن و بهترینشو برام میگرفتن، مثلا وضع مالیشون آنچنان نیست منم گفتم وای پا گشا لازم نیس خرج آنچنان کنین و طبق رسوم پیش برید حالا با هم میریم یه چیز میگیریم اما برام هم لباس خریدن هم یه دستبند طلا ده میلیونی !!! اصلا انتظارشو نداشتم.آرایشگاه و کارای عقدم اونا همشو باهام اومدن انجام دادن تو کارای خونه هم یه روز بعد عقد موندن ک با مامانم کمک کنن، همشم بهم میگن تو ارزشت بیشتر از ایناست، خدا رو صد هزار مرتبه شکر

عزیزدلم .حرفات همه درست هرکی نظری داره نمیخوام شکی بندازم تو وجودت .منم کسی بودم .تک دختر همسرمم میخواستم از16سال الان 20 سالمه . به مادرشوهرم احترام میزاشتم .لیوان روزمین میفتاد جمع میکردم .هم خواهرشوهر مادرشوهر .عالی .احترام .توخانوادمون مثل من هیچ کس نبود. کارگر میخواست بگیر برا 3 طبقه خونه میگفتم  مادر تو دست نزنن .خودم همه رو تمیز کردم .خواهرشوهرم حالش بد میشد .بددو بدو همه چی براش فراهم کن .مادرشووهررمم عالی یک لباس میگرفت برامنم میگرفت .فیکس الان 1 سال همین مادرشوهر زنگ نزده به عروسش .چرا . ههه..منم بزرگورای کردم .به احترام همسرم زنگ زدم .اونا دیگ بعد اززنگای منم زنگ نزدن .نتیجه گرفتم خودمو کوچیک نکنم . الان وقتی همین بچه ها دارن میگن هنوزاولشی. راست میگن باخودمم تازه من فهمیدم .عروس ازگریه دق کرد .نگفتن عروس چی شدی .تازه نامزد هم هستیم .هی خدا.ببخشید بازم ولی ازخدا میخوام .انشالله خوشبخت شی .فقط ازخدا ممنونمم شوهرم پشتمه کنارمه

امروز یه لحظه حرف ravan ک گفت ایشالله پنج سال دیگه نبینیمت بگی حق با شما بود؛ یه لحظه ترسیدم بالا داشتم درس میخوندم ذهنم مشغول شد، نکنه اینجوری بشه .... بعد عمه شوهرم ک خیلییییییییی شدیدا مهربونهههه اومده بودو من حدود یک ساعت نرفتم پایین چون الکی وقت هدر دادم بعدم لباس پوشیدنم طول کشید، بیچاره با پا درد و زخم شدید اومد بالا شرمنده شدم کلی رفتیم پایین دو دفعه قبلشم خواهر شوعرم اومده بود دنبالم، رفتم پایین مادر شوهرم تو آشپزخونه خیلی اروم و مهربون گفت کاش زودتر میومدی عاخه ما عمه رو خیلی دوس داریم، یه لحظه یاد حرف ravan افتادم خخخ ولی بعدشگفتم خودت باش خودت بااااش، ب مادر شوهرم گفتم عاخه لباس پوشیدنم طول کشید ببخشید مادر شوهرمم دیگه چیزی نگفت منم رفتاریو کردم ک اگه مادر خودم بود میکردم، بعد خواهرشوهرم اومد گفت مامان اینجوری گفت ناراحت شدی؟ فک کن مامان خودته ولش کن منم واقعا اینجور فکر کرده بودمو ناراحت نشدم از مادرشوعرم، بعدم برا اینکه از دل مادرشوهرم در بیاد رفتم پیش عمه جون گفتم لباس پوشیدنم طول کشید ک بیام پایین شرمنده با پا درد اومدین بالا گفت الهی قربونت برم فهمیدم خودم کلی هم قربون صدقم رفت، همش میگفت کاش مامانم زنده بود تورو میدید خخخخ شبم مادر شوهرم کلی قربون صدقم رفت وقتی مهمونا رفتن با اینکه نمیدونس ب عمه رفتم عذر خواهی کردم ولی اصن ازم ناراحت نبود، پدر شوعرمم کلی ب عمه تعریفمو کرده،من با اینا دلم خیلی خوشه عاخه مادر پدر خودمم همینجوری بهم محبت میکردن، و شوهرمم پشتمه تو هر کاری، مثلا اگ شوهرم باشه خونه خودش کارارو میکنه ک من درس بحونم ، نمیزاره بیام پایین ک با مادر شوهرم گرم صحبت شیم تا درس بخونم، هنوزم با داداشش سر مسعله خواستگاری حرف نمیزنه ، با اینک حهمه میگن شوهرم حتی یه بارم ب داداشش بی احترامی نکرده بوده حتی اگه اون کلی اذیتش میکرده و این اولین باره ک شوهرم کوتاه نیومده با داداشش، برا همتون زندگیهههه شااااااد آرزو میکنمممممم با کلی دلخوشی

عزیزدلم .حرفات همه درست هرکی نظری داره نمیخوام شکی بندازم تو وجودت .منم کسی بودم .تک دختر همسرمم میخ ...

انشالله اونا قدرتو خیلی بدونن ک دلسرد نشی ازشون و هواتو خیلی داشته باشن تو آینده ک هرچی هم بوده ان شالله سو تفاهم بوده باشه 

انشالله اونا قدرتو خیلی بدونن ک دلسرد نشی ازشون و هواتو خیلی داشته باشن تو آینده ک هرچی هم بوده ان ش ...

عزیزدلم .انشاللهه .ولی هیچ وقت نمیخوام .چون .من کسی بودم .ساده .دل رحم .تو 1 سال .باورت میشه .یبوست فوق شدید گرفتم .ببخشید دسشوی زار میزدم .دکتر گفت برات متاسفم چندسالته فشار عصبی گرفتی .ههه نباشن راحت ترم .به یکجای رسیده بودم اقامم میزاشتم کنار 

عزیزدلم .انشاللهه .ولی هیچ وقت نمیخوام .چون .من کسی بودم .ساده .دل رحم .تو 1 سال .باورت میشه .یبوست ...

عاخه چرا، چیکار میکردن ک اینجوری شدیییی؟؟؟؟؟ البته اگه مایلی و میشه گفتش بهم بگو 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   قلعه_یخی  |  5 ساعت پیش
توسط   دنا_  |  19 ساعت پیش