منم روزهایی مثل روزای شما رو دیدم
فراموش کردنش برای شوهرت خیلی سخته واسه من دو سال طول کشید یادش بره و من افسرده و عصبی شدم تو این مدت باور کن ارزش نداره بمونی چون اون دوباره برمیگرده مگه اینکه یه حرکت بزنی فامیلاشو دعوت کن خونت قضیه رو بگو بذار اب بشه جلو همه
الان وقت راز داری نیست و این اصلا راز به حساب میاد اینقدر وقیح شده که دلم میگه اون مغزم میگه تو....
با بچه ات برو بذار تنها بمونه نترس برمیگرده ولی بدون برگرده احتمالش کمه دوباه بره سراغ دختره
الان از ترس اینکه نره پیش اون موندی خونه ولی نمیدونی کنار تو بودن الان براش زجره
شوهر منم بعد از اون اولی با یه نفر دیگه دوباره شروع کرده بود من که جلوشو گرفتم با من بد شد بدترین رفتارها رو با من میکرد. الان طوریه که عشقم به نفرت تبدیل شده و میگم کاش همون موقع یه جنگ اساسی راه می انداختم یا برمیگشت و ادم میشد و یا کلا جدا میشدیم هر غلطی میخواست میکرد.
فقط نترس جلوش واستا اگه وانستی تا اخر عمر باید زجر کشت کنه