2777
2789

احضار روح کار خوبی نیست

کلی هم روایت داریم در مذمت ارتباط گرفتن با عوالم دیگه



خیلی دوست دارم به همه عقاید احترام بذارم ولی پذیرش بعضی از اونها توهین به شعور خودم محسوب میشه!       (آنتونی هاپکینز)
از کجا میفهمن که مدیوم هستن ؟ مثلا میگن کسایی تو قبرستون معمولا حالشون بد میشه و حس سنگینی میکنن شای ...

من انرژی منفی رو شدیدا حس میکنم

مدیوم هستم ایا؟!!!

خیلی دوست دارم به همه عقاید احترام بذارم ولی پذیرش بعضی از اونها توهین به شعور خودم محسوب میشه!       (آنتونی هاپکینز)

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نه اينكه احضار كنن اين قدرت رو دارن كه بتونن اينكارو بكنن  احتمال زياد من اينجور بودم الان نمي ...

درمورد ایندت ازش پرسیدی؟

همینخ که هست  ....اگه زیادی حرف بزنی ازفرداهمینم دیگه نیست  
منم میخوام مدیوم بشم فقط اون ورد رو پیدا کنم

من یهکه مدت رفتم دنبالش یاد بگیرم اما کسی یادم نداد

یه اقایی هم بهم گفت دنبالش نرو که عاقبت خوبی نداره

چقدر مادر بودن بده حتی نمی تونی آرزوی مرگ کنی،، یه صلوات مهمونم کنید

حدود سال ٧٨-٧٩ بود اولين بار 

سوال پرسيديم جواب ميداد 

داداشم اومد گفت مسخره است راست ميگه بگه فردا چي امتحان دارم يه چي گفت نصفه نيمه ولي درست گفت 

پرسيدم فلاني با كي عروسي ميكنه گفت ولادت امام علي با يكي به اسم محمد رضا ٥  سال بعد اتفاق افتاد

من نميدانستم معني هرگز را… تو چرا باز نگشتي ديگر؟   
حدود سال ٧٨-٧٩ بود اولين بار  سوال پرسيديم جواب ميداد  داداشم اومد گفت مسخره است راست مي ...

چه باحال. مطمئنی روح بوده؟یعنی چیز دیگه نبوده؟

من نه منم .نه من منم .پس من کیم ؟!!🤔😒
من یهکه مدت رفتم دنبالش یاد بگیرم اما کسی یادم نداد یه اقایی هم بهم گفت دنبالش نرو که عاقبت خوبی ند ...

اره همه همینو میگن ولی عمم احضار میکرده کاریش نشده تازشم درموردایندش همه چیو گفته

همینخ که هست  ....اگه زیادی حرف بزنی ازفرداهمینم دیگه نیست  

الان دقيق يادم نيست ولي بابابزرگم رو احضار كرديم جمله بندي همونجوري بود كه صحبت ميكرد اوناي ديگه خبر نداشتن كه اصلا نديده بودنش

 چند شب اول حالت ناباوري بود بعد به مامان اينا گفتيم اونا هم اومدن و نشستن مامان قران ميخوند ما احضار ميكرديم كسي ميخواست مسخره بازي در بياره من كنار ميرفتم خيلي برام مهم بود طرف اذيت نشه و برگرده همون جايي كه بوده 

يبار هم يه نفر مسخره بازي در اورد علنا ناراحت شده بود كلي معذرت خواهي كرديم 

اصلا يه برنامه اي بود فكر ميكردن مسخره بازيه ولي نبود من خودم بودم ديدم تا انگشت نميذاشتم حركت نميكرد خودم كه به خودم دروغ نميگم اوناي ديگه هم از ما خبر نداشتن كه چي به چيه بگيم جواب ميدن بهمون

مثلا همه فكر ميكردن شوهرم امريكاست ولي بهمون گفت مكزيك با يه حالت شك گفتن دروغ ميگه فقط من ميدونستم راسته چون به كسي نگفته بودم اتفاقاتي كه افتاده رو سال ٨٠ بود تابستون ٨٠  يكي دو سال اينكارو ميكرديم البته نه هميشه فكر كنم شباي جمعه بود از ١٢ شب به بعد بعضي وقتا

بعد ديگه گذاشتيم كنار كسي كه تو اون اتاق زندگي ميكرد تنها بود ميترسيد

من نميدانستم معني هرگز را… تو چرا باز نگشتي ديگر؟   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز