بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یکی از دوستام دختر خیلی نجیبی و زیبایی بود . تو عمرش دوست پسر نداشته . حتی تا الان . پدرش یه کوچیک براش خریده بود. خانومای همسایه پدری ازش درآوردن . تو ساختمونشون معتاد داشتن کفشا رو می دزدید . زن همسایه روبهرویی یه زن 20 ساله بود چو انداخته بود که کفشا رو این می دزده . می گفتن این به شوهرامون نظر داره . کلاه همه با هم علیهش جبهه شده بودن . زنا بهش حسادت می کردن . آخه خوشگل بود .
جنت اباد بود . دوستم همه حرفاشو به من می زد . من رفته بودم خونه اش . درشون با هم دو متر فاصله داشت . تا دید دوستم مهمون داره اومده بود جلوی در با زن طبقه پایینی بلند بلند حرف می زد که من می دونم کیه دزد . دیدمش . خودشم زنه و ..... من در جریان بودم زنه اذیتش می کنه دوستم گفت تا دید تو هستی مثلا جلوی تو خواسته ابروی منو ببره دیگه نمی دونه تو در جریانی .