خب راستش اين انقد منو دوس داشت كه من محل كارم ٣٠ كيلومتر بيرون شيرازه خيلي وقتا با اينكه كار داشت منو ميبرد و مياورد حتي يه روز باروني بود تب و لرز داشت زنگ زدم گفتم سرويس نيس من با تاكسي تلفني ميام گفت نه خودم ميام يا مثلا شبا به هر بهونه الكي ميومد دنبال من منو ميبرد پياده روي گفت راه برو ميخوام نگاه كنم يا يه بار منو دزديدن زنگ زدن بهش حركات و رفتارشو ديدم كه دهن اونارو سرويس كرد خودشو هم بخاطر من تيكه تيكه كرد يا شبا حتي اگه همه جا هم تعطيل بود ولي من يه چيزي ميخواستم از زير سنگ پيدا ميكرد