من یه داداشم خیلی داغونه از نظر رفتاری ، مثلا ما خونوادکی با بابام و دوتا داداش دیگم و این داداشم و زن و بچه هاشون اومدیم یه شهر دیگه تفریح ،،، شوهر من پسر عمومه و تازه شش ماه ازدواج کردیم حالا این داداشم اونجا ک فهمیده بود ما هم قراره باشیم به بابام گفته مریم « یعنی من » باشه بیاد اما شوهرش نیاد !!!! بابام ولی هیچی نگفت و ما اومدیم با هم ، داداشم دیروز کلا تو فاز بود و ناراحت تا یهو راه افتاد ک بره بعد رفت تو اتاق شروع کرد به گریه کردن ک اره بابا شوهر مریمو از من بیشتر دوستداره ، یعنی با سی سال سن گریه میکرد « خداروشکر شوهرم رفته بود بیرون » خلاصه ارومش کردن و موند ، حالا شوهر من در کل خیلی احترام داداشمو داره بمن میگفت چرا من به این داداشت سلام میدم جوابمو نمیده!!!! واقعا نمیدونم چرا انقدر حسودی میکنه ، بابامم خدا خیرش بده بر عکس مادرم خیلی هوای مارو داره ،،،، البته من دلیل ناراحتی داداشمو امروز تازه فهمیدم و از زنش شنیدم ک با کمال پررویی بمن میگفت اگه تو تنها میومدی اینطوری نمیشد !!!!! خدا میدونه من فقط بخاطر بابام رفت و آمد میکنم و یه داداش دیگم وگرنه دلم نمیخواست سال به سال با بقیه چشم تو چشم بشم ،،، از دیروز مامانم یجوری منو نگاه میکنه انگار قتل کردم !!!! بنظرتون بهترین رفتار تو این شرایط چیه