دوشبه شام نمیخورم سیرم میکنه بارفتاراش مادرشوهرم.رفته بودیم تفریح از وقتی اومدیدم دیگه باهام حرف نزد.فک کنم بخاطر این بود که بچه کوچیک دارم نتونستم کمک کنم زیاد.الان دوروزه باهام سرسنگین خودش همه کارا رو میکنه تا من بچمو بخوابونم همه کارا رو کرده ناخترم خودش میپزه .این وسط من ول میگردم میخواد بفهمونه که من هیچ کاره ام.بچه شیر میدم ولی غذایی که اینجوری جلوم گذاشته بشه نمیتونم بخورم.اون دووعده دیگه رو هم به زوده.شوهرم باهام بدنیست ولی اخلاقش بادوتامون یجوره وقتی میگم بهش میگه ولش کن بیخیال باش اصلا درکم نمیکنه.هرکاری میکنم خونمونو درست نمیکنه بخدا خسته شدم خیلی زجرم داده.اصلا شوهرم به فکرم نیست میگه گرونیه ولی منه بدبخت چیکار کنم اخه .پیرشدم اینجا حتی نمیتونم باشوهرم ازاد باشیم
وقتی داری روزای سختی رو میگذرونی و متعجبی که خدا کجاست.یادت باشه که استاد همیشه موقع امتحان سکوت میکنه
یه چیز بگم ناراحت نشو . زنداداش منم موقع کار همش بچشو بهونه میکنه و جیم میشه .یک هفته خونه من باردار بود حتی رخت خوابشم جمع نمیکرد غذای بچشم من باید آماده میکردم همش بچشو میچسبونه به خودش نمیزاره این بچه یه کم تو عالم خودش بازی کنه به خودش وابستش کرده درحدی که پسربچه نه ماهه که وقت چهاردست و پا رفتنشه حتی نمیتونه بشینه
شوهرتو بذار تو فشار من یه بار قهر کردم و گفتم منو برسون خونه بابام وقتی خونه گرفتی بیا دنبالم من و مامانت ابمون تو یه جوب نمیره بعد از ۴ ماه از اون قهر بالاخره خونمونو جدا کردیم
😍آه باران باران شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی یاد تو را خواهد شست؟؟😍
خیلی بهش گفتم فقط بهم وعده الکی میده.من تقصیری ندارم نمیزارم اصلا صدای بچه بیچارم دربیاد که مبادا اذ ...
طبق قانون انتخاب محل زندگی با زنه . ولی ما زنا تو هر جهنمی باشه میسوزیم و میسازیم . منم تو زیرزمین خونه مادرشوهرم زندگی میکنم بریدم دیگه . مادرشوهرم خوبه فقط بچهای خواهر شوهرم هر روز روسر ما هستن
درکت میکنم خیلی سخته من خونه مادر شوهرم بودم ساعت ۸ از خواب بیدار میشدم جارو کرده بود ظرفا رو شسته ب ...
تازه عروس که بودم هی صدام میز صحا دوروز گذشته بود رفت ۱۴روز پیش دخترش که زایمان کرده بود.۹ماهم که بود یه هفته رفت خونه برادرش با شکم پر همه کاری میکردم
وقتی داری روزای سختی رو میگذرونی و متعجبی که خدا کجاست.یادت باشه که استاد همیشه موقع امتحان سکوت میکنه