دوشبه شام نمیخورم سیرم میکنه بارفتاراش مادرشوهرم.رفته بودیم تفریح از وقتی اومدیدم دیگه باهام حرف نزد.فک کنم بخاطر این بود که بچه کوچیک دارم نتونستم کمک کنم زیاد.الان دوروزه باهام سرسنگین خودش همه کارا رو میکنه تا من بچمو بخوابونم همه کارا رو کرده ناخترم خودش میپزه .این وسط من ول میگردم میخواد بفهمونه که من هیچ کاره ام.بچه شیر میدم ولی غذایی که اینجوری جلوم گذاشته بشه نمیتونم بخورم.اون دووعده دیگه رو هم به زوده.شوهرم باهام بدنیست ولی اخلاقش بادوتامون یجوره وقتی میگم بهش میگه ولش کن بیخیال باش اصلا درکم نمیکنه.هرکاری میکنم خونمونو درست نمیکنه بخدا خسته شدم خیلی زجرم داده.اصلا شوهرم به فکرم نیست میگه گرونیه ولی منه بدبخت چیکار کنم اخه .پیرشدم اینجا حتی نمیتونم باشوهرم ازاد باشیم