هیچی بابا ،خواهرش روز عید قربان قربانی کرده بود به خواهراش گوشت داده بود تنها به دو تا برادرش نداده بود منو جاریمم که خونه ی پدر شوهرم بودیم گفتیم از این کارش ناراحت شدیم منم گفتم اینا برادراشونو فقط واسه حل مشکلاتشون میخوان شوهرمم از این حرفم ناراحت شد و باهام جلوشون دعوا کرد برادرشم به من گفت بیاین مشکلتونو حل کنم منم داشتم براش توضیح میدادم که شوهرم سر فلان قضیه اذیتم کرده و وجدان نداشته که کمیم به من حق بده.همینو که گفتم برادرش شروع کرد به فحاشی و حرفای خیلی بدی بهم زد و گفت تو کی هستی که به برادر من میگی بی وجدان بی وجدان یعنی بی آبرو و بی ناموسو بی شرف منم که دیدم اینا حرف حالیشون نمیشه گفتم خداحافظتون و رفتم خونه ی مادرم