من شوهرمو حس میکنم اذیت میکنم میرم تو مغزش مخشو میخورم یه روز میگم میرم دانشگاه میگه نمیرسونم میترسم گریه میکنم فرداش میگه برو شبا هم کار میکنم دلم میسوزه فرداش میگم میرم باشگاه میگه برو دوباره فرداش یه حرف جدید و ....
خانواده کم جمعیتم نه خواهر نه کسی یه برادر اونم مجرد حداقل چند تا خواهر داشتم رفت وامد میکردم دلم نمیگرفت