من اینو قبلا گفتم.
یادمه یه بار با برادرشوهر و جاری رفته بودیم شمال. رفتیم یه هتل آپارتمان دو خوابه گرفتیم . مردا خسته بودن رفتن تو اتاق روی یه تخت دو نفره خوابیدن. این اتاق یه پنجره به حیاط هتل داشت. که فاصله با کف اون طبقه ش کم بود. برادرشوهرم میگفت چشمام بسته بود که دیدم یه دفه یکی از مسافرا پنجره رو که کشویی بود باز کرد از بیرون و سرش رو آورد تو. گفت خودمو زدم به خواب شاید بره. گفت بعد یه نگاه طولانی رفت.🤣 بعدش چند دقیقه دیگه برگشت یه دید دیگه زد.😐