طلا شده نزدیک 400هزار تومن بعد اون کثافط زنجیر طلا منو برداشته برا خودش ...هیچ کاریم از دستم بر نمیاد نمیبخشمش ایشالا جوابشو بگیره ...راضی نیستم واقعا از ته دل سپردم به خدایی که قلبا بهش اعتقاد دارم...چقد ی ادم میتونه پست باشه همش شذه اختلاف برا پسر و عروسش،ک عقدن...مادرشوهرا مردمو میبینم اتیش میگیرم. ....بخدا از هر عروسی براش،بهتر بودم تا کاری کرد ک از ته دلم متنفر شدم ازش. ..
چون دزده دزدی ک شاخو دم نداره ...زنجیر کادو سر عقدی ک ب شوهرم دادمو برداشته برا خودش الان 6/7م ...
شما هم پرو پرو بگو مامان زنجیر طلا مو نمیدی؟؟؟من واسه شوهرم خریدم که بعدش خودم بندازم...
اگه گفت اون نیست این استیله بگو ،وا مگه من نمیشناسم چیزیو که خودم خریدم
همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏