فعلا نمیتونیم مستقل خونه بگیریم تا بعد عید .اصلا نمیفهمه هیچی رو خودشم ما یجوری بودیم که هرشب قبل خواب از صبح هرچی شده رو به هم میگفتیم از همه چی همدیگه خبر داشتیم درد ودل میکردیم ولی حالا دوماهه اسیر وآوارمون کرده این داییش همه چیزم انگار وظیفمه نوکرشم انگار.شوهرم یه بار تیکه انداخت بهش که بره خونش اما نمیفهمه اصلا یا خودشو زده به نفهمی
همه هم دنبال ارامش خودشونن به غیراز من پدرو مادرشوهرم میگن داییش خروپف میکنه بالا بخوابه ما اذیت نشیم ولی من جدااز شوهرم میخوابم اذیت نیست انگاری😢😢😢دلم داره میترکه شوهرمم از این وضعیت ناراضیه ولی کاری از دستمون برنمیاد