سلام خانوما.برادرم و خانومش تحصیل کرده و شاغل هستن.خودش متولد۶۶وخانمش۶۸.دوتادختردارن.برادرم فوق العاده باهوش و استعداد تو چندین زمینه مختلف موفق و شناخته شده ست توی شهرمون.همیشه ارتباط خیلی خوبی باخانومش داشته.حتی دختراشو دسشویی میبرد کارایی انجام میداد که همه زن ذلیل میدونستنش.اما اون براش مهم نبود.خلاصه الان سه ماهی هست که ازین رو به اون رو شده.بهانه جویی از رفتار همسرش میکنه و همسرش اوایل نذاشت متوجه بشیم.چندروزه به من گفته دیگه بریدم خسته شدم رضا میخواد که از هم جدا بشیم! دلایلی هم داره البته که خود برادرم عنوان کرده و ماهم از بیرون این چیزا برامون سوال بود ولی وقتی میدیم خودش مشکلی نداره چیزی نمیگفتیم چون ربطی نداشت به ما.اما حالامن موندم براشون چکارمیتونم بکنم.قلبم به دراومد وقتی امشب دیدم همسربرادرم اونطور جلوی من اشک میریخت
خواهر شوهر من بود الان تاپیک میزد از خوسحالی دارم میمیرم😰
چی بگم والا
زن داداشت نگفت برای چی اینجوری شده داداشت😓
گاهي گمان نميکني ولي خوب ميشود_گاهي نميشود که نميشود که نميشود_گاهي بساط عيش خودش جور ميشود_گاهي دگر تهيه بدستور ميشود_گه جور ميشود خود آن بي مقدمه_گه با دو صد مقدمه ناجور ميشود_گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است_گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود_گاهي گداي گدايي و بخت با تو يار نيست_گاهي تمام شهر گداي تو ميشود