لطفا بهم نیش و کنایه نزنید مسخره ام نکنید من زخم خورده ام لطفا به حرفام گوش بدید کسای دیگه که نخواستند لا اقل اینجا بگم
وقتی ۱۴ سالم بود با یه پسری دوس شدم فقط به قصد ازدواج اون موقع ها دخترداییم که خیلی با هم صمیمی بودیم و ۱۶ سالش بود ازدواج کرده بود همش بیرون دور زدنا تفریح موهاش رنگ میزاش و تیپ میزد من خیلی بهش حسرت میخوردم چون تو خونواده ما تا ازدواج نکنی نمیتونی خوب بپوشی برا دختر بچه زشته بخاد تیپ بزنه بگرده بخنده منم به اولین پسری که دیدم دوست شدم و تلفنی با هم در ارتباط بودیم پسره خیلی مرموز بود حتی فامیلیشم نمیگفت ولی من حالیم نبود هی میگفتم کی میای خواستگاریم اونم میپیچوند میگفت چی میگی تو ی سالی باش دوس بودم که دیدم ازش ابی گرم نمیشه و کات کردیم خیلی دپرس بودم تا اینکه دخترداییم گفت ی پسری ازت خوشش اومده و قصد ازدواجه منم خوشحاااللل شمارمو دخترداییم از طریق شوهرش به اون پسره داد و رابطه تلفنی ما شروع شد بعد یک ماه پسره بهم گفت که قبلا با کسی بودی منم قسم و ایه که نه اینجور نبوده بعد یه هفته بهم زنگ زد و گفت فهمیده قبلا با پسری بودم(دوست پسر قبلیم) منم گریه و قسم دادم که ببخشید نگقتم و حالا بیا خواستگاریم و ما همو دوس داریم و بزار ازدواج کنیم و همه چی تموم شه در کمال ناباوری بعد ی هفته اومد خواستگاریم (اینو بگم که من شهر کوچیک زندگی میکنم همه خانواده ها همو میشناسن و نیاز به تحقیق انچنانی نیست) بعدم رفتیم صحبت کنیم که من ۱۵ ساله چه میدونستم حرف زدن چیه سریع گفتم من عاشقتم و هر چی تو بگی و سریع بعد دو هفته عقد کردیم
من ۱۵ ساله شوهردار شدم قراز شد تا پایان مدرسه ام عقد بمونیم همسرم هم شغلش ازاد بود و سر بازیم نرفته بود
بعد اون بچه بازیای منم شروع شد شوهرم خواهرزادشو بوس میمرد من قهر میکردم ی بارم موقغ دعوا بهش گفتم قبل تو یکیو میخواستم و اولین قهزمون شروع شد تا ی هفته الیته شوهرم زنگ میزذ خبز میگرفت و قطع میکرد تا اینکه من طبق معمول بچه بازیام دیدم اشتی نمیکنه با تیغ دستمو خط حطی کردم و عکسشو فرستادم و شوهرم تا دید اشتی کرد بام و گفت این چ کاری بود کردی خلاصه اژ بچه باژیام نگم براتون کم کم دعواها بیشتر میشذ و قهرا طولاتی طولانی تر تا اینکه شوهرم رفت سربازی و تصمیم گرفتیم بعد سربازی عروسی کنیم شوهرم میخاس خونه اجاره کنه که من شروع کردم قهر کردن که من خونه اجاره ای نمیرم