خانوادش رفتن شهرشون
اقا میگه تعطیلم بریم ماهم گفتم خواهرای مهربونت هستن نمیام اعصاب ندارم
گفت اونا خونه پدرشوهراشونن و یکیشون که فامیل ندارن اونجا نمیاد
امشب میگم کی میریم
میگه مگه میای🤤
میگم خودت اصرار داشتی باز میگی نیا
گفت خودت گفتی اونا هستن نمیام گفتم تو گفتی نیستن خونه مامانتینا منم گفتم میام
گفت اون خواهرم که میخواسته نیاد امروز رفتن اونجا موندگارن
از من اصرار که میام ازون که انکار که نیا
گفتم بی دلیل نظرت عوض نمیشه
خلاصه حال نداشتم برم گفتم باشه نمیام
باز موقع خواب میگه وسیلهاتو بردار فردا بریم
😐😐😐😐
واقعا نمیفهمم فازشو
چیکار کنم بنظرتون برم یا نه؟
سر خاک پدرش میرن من خیلی وقته نرفتم چون راه دوره ازینور خواهراش اذیت میکنن رو اعصابمن نمیدونم چه کنم