بچه خا دوستامون اومدن الان یه هفتس
بخدا من تا بحال خونشون نرفتم
از اقوام همسرمه
قصد رفتن ندارن
یعنی از کار و زندگیم موندم
ادم به پرویی اینا ندیدم قشنگ میرن حمام نصفه شب اتاقی که حمام داره برداشته برا خودش
شوهره من یه هفتس هر شب به امید منه منم میگم دیدی که تو اتاق ولو شدن
گشنشون بشه غذا داغ میکنن
کتری روشن میکن
ماشین لباسشویی روشن میکنه زنش
وای من دارم خل میشم
صبحا میبینم داره با یکی با بی سیم حرف میزنه
تا منو میبینه قطع میکنه
چطوری بهشون بگم پاشین برین
میرن خرید میکن دوباره برمیگردن خواهرشوهرشم اینجا زندگی میکنه نمیرن اونجا دوباره غروب یا سر ظهر برمیگردن
الان یه هفتس با شوهرم تنها نشدم یه طوری میرن میان که شوهرم نیست میرن دوباره شوهرم نیست میان