اول خودم 😁😄
در مورد یکی از دوستای دختر عممه
این دختره از به خانواده کاملن ضعیفی بود ار نظر مالی ولی فوق العاده با ابرو و خوب ار قضا وقتب دختره ۱۷ سالش بود با یه پسری دوست میشه که فوق العاده پولدار و اصل و نسب دار یعنی اینجوری بگم پسره یه جورایی اقازاده بود خلاصه پسره در حدی عاشق میشه که تصمیم میگیره بیاد خواستگاری البته اینم بگم دختره خیلی خوشگل و مودبه ، خلاصه دختره در مورد پسره با باباش صحبت میکنه ، بابا مخالفت میکنه دلیلشم اینه که پسره و خانوادش خیلی پولدارن و به هیچ وجه به خانواده و سطح زندگی اینا نمیخورن پدره مخالف صد در صد دختره هم از اونجایی که خودشم همش به این موضوع فکر میکرده چ جز نگرانی هاش بوده و فوق العاده دختر عاقلیه حرف پدر و گوس میده و از پسره دل میکنه ، ولی مسئله اینجاست که پسره دل نمیکنه و هر جور شده دختررو میخواد تا اینکه یه شب پسره با سه چهارنفره دیگه با تفنگ به خونه دختره حمله کرده و دختررو میدوزده و با خودش میبره از اونجایی که پسره ژن خوب بوده کسی جرئت شکایتم نداره . بعد این موضوع چند سال بعد که دختر عمم دوستشو میبینه تعریف میکرد چه زندگی لاکچری داره و پسره براش میمیره😍
حالا شما بگین 😁