😐بیخیال منم یه بار دوران مدرسه تو راهیان نور عاشق یه پسره شدم همسفرمون بود فکر کنم اونم عاشق من شده بود همش همو نگاه میکردیم سفر که تموم شد تا اخرشب بهش فکر کردم فردا که بیدارشدم یادم رفته بووووود تا الان که دوباره تو یادم انداختی چقدر اوسگول بودم اون موقع😁😁😁😁
شازده کوچولو با ادب پرسید: بیوطنها کجا هستند؟گل گفت: بیوطنها؟ خدا میداند که کجا میشود پیدایشان کرد. باد این ور و آن ور میبردشان. نه اینکه ریشه ندارند؛ بیریشگی، حسابی اسباب دردسرشان شده...(شازده کوچولو، آنتوان دوسنت اگزوپری.ترجمه و اقتباس کنتـ مونت کریستو)