شوهرم داره
پدر شوهرمم داره
جریانش اینه همزمان که برا من خواستگاری اومدن دختر خودشم داد به اون یکی پسرعموم بعد اول ما خرید کردیم برا عقد نزدیک ۱۰ تومن طلا خرید
اون یکی پسرعموم که برا دخترش اومده بود خواستگاری دستش خالیه یه کارمند ساده است بعد پدرشوهر من برگشت گفت هر جور برا هلن خریدین همونجور هم برا فاطمه بخرید
تو طلا فروشی زن عموم گفت هر چی برداشتی به حساب عموت منم برداشتم
خلاصه برا دخترش هم عینن خرید کرد
بعد یه مدت به شوهرم گفت زود باش پول همون خریدی که کردمو بده شوهرم به من نگفت دوسه شب پیش از دهنش در رفت