سلام به دوستای عزیز و گل
ببخشید من فرصت نکردم پست های قبلی رو بخونم
امیدوارم اخیرا کلی ها مامان شده باشن
بچه ها میخواستم یه چیزی بهتون بگم . من خودم بیش از پنج سال از عمرم رو در راه درمان صرف کردم و تقریبا همه ی راه های درمانی رو هم انجام دادم. همه جا سر درآوردم...... اینا رو می گم که نگید صداش از جای گرم درمیاد.
اونموقع ها اگه بچه های قدیمی تر میومدن می گفتن که بچه ها قدر همین روزهاتون رو بدونید چون همین روزها ، زندگی و عمر شما هستن ، من به شخصه اصلا گوش نمی دادم !! والان چه پشیمونم.
بچه ها درسته که ماباید توی این مشکل پشت شوهرامون باشیم ، باید مواظبشون باشیم اما حواستون باشه که ، خصلت بشره که فراموش می کنه !! شما حتی اگه 10 سال از بهترین سالهای عمرت رو هم فدای مشکل همسرت کنی و خودتو نابود کنی ، بلاخره روزی که این مشکل حل بشه ، اوایلش هرچقدر هم قدردانت باشن ، بعدش دیگه کم کم یادشون می ره ، زندگی روال عادی می گیره ، کاملا عادی ..... اونوقت شما می مونید و نتیجه های اونهمه فشارهای خرد کننده .... یک جسم و روح داغون !! و کلی کارهایی که به خاطر این درمان ها ازش عقب افتادید
اونوقت می دونید وقتی گله کنید همسرتون چی می گه ؟ می گه ای بابا چرا ول نمی کنی ؟ گذشت و رفت .... تموم شد !!
بچه ها واقعا در کنار تلاشی که می کنید مواظب خودتون هم خیلی باشید