دوستای گلم اینجا را خلاصه تر میگم که بعد اون سقط سه بار دیگه رفتم آی یو و باز هم منفی شد ....
و چون شرایط آی وی اف و تهران رفتن نداشتم ایندفعه راهی کرمانشاه شدم و پیش دکتر چ آی یو کردم که در کمال ناباوری و با وجود بیبی چک مثبت ولی بتام منفی بود...
در نهایت راه آخر را رفتیم ،تهران و دکتر ک و تخمک خودم و اس اهدا و انتقال سه تا جنین که تنها امیدم بودن.....
و اینبار با اولین انتقال تنها بسته جنینم جواب مثبت بود و بر خلاف دفعه قبل اینار حاملگی پوچ نبود و در شش هفتگی جنین تشکیل شده بود و ما چقدر خوشحال بودیم که خدا معجزه اشو شامل حال ما کرده!
اما غافل از اینکه باز هم خدا نخواست و مادر شدن قسمت من نبود و در هشت هفتگی بدلیل عدم تشکیل قلب جنین باز هم همان داستان سقط جنین وحشتناک تکرار شد و اینبار با یه تفاوت و اینکه بعد از سقط دچار لختگی خون در ساق پای چپم شدم و اگر دیر به اورژانس میرسیدم. .....
اونجا بود که فهمیدم نباید هیچ چیز را به هر قیمتی از خدا بخوام!