باورم نمیشه...ی کم سفت وسخت گرفتم شوهرم قضیه اسپرم رو قبول کرده ولییییییییییی ی ترسی کل وجودموووو فرا گرفته که وقتی جنین گرفتم انقدری نترسیدم

اخه فقط ی دونه جنین فریز دارم واین باعث شد سرصحبت باز بشه... ی جوری با شوهرم حرف زدم همش میکفت بخاطر خودته درجوابش گفتم اگه اینجوریه راه سادترش هست جدامیشم 4سال دیگه یکی میاد منو میگیره راحت بجه دارمیشم😑 دیگه هیجی نگفت😬 نمیدونم چی شد یهو با روی خندون گفت اشکال نداره امیدت بیشتر میشه به زندگی من راضی ام وقتی مرجع راضیه فقط غرررر نزن که امپول درد داره واین حرفا... بعدشم گفت وای یعنی سه ماه پیش من نیستی ونمیشه کاری کنیم😆