2777
2789
عنوان

امید زندگی .....(2)

| مشاهده متن کامل بحث + 156030 بازدید | 10472 پست
یلدا دوست عزیزم...من الان یکسال و خرده ای میشه که مشکلمون رو میدونیم ولی تا حالا به شوهرم نگفتم بریم اهدا گزاشتم که اروم اروم خودش بخواد و با موافقت کاملش برم تنها حرفی که میزنم گاهی درباره ی دوستای اینجام بهش میگم اونم تو بهترین شرایطش...چون مردا غرور دارن و میترسم با اصرار دلش رو بشکنم.. من همچیز رو سپردم به خدای مهربونم میدونم که بهترین راه رو جلو پامون میزاره...شاید باورتون نشه ولی اونقدر امیدم زیاده که هر پری منتظرم شاید خدا معجزه کرده باشه

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

بله درسته شاید من اینطوری بهش فشار میارم:ولی منتظر شبا وقتی خوابم ومیاد پیشم همش دستشو میذاره رو دلم میگه نی نی میاد اینجا؟مامان میشی؟انقده با ی لحن قشنگ میگه ادمو وسوسه میکنه
عزیزم انشالا میاد...دقیقا شوهر منم اینکار رو میکنه...شوهرت بچه رو میخواد ولی الان داره با خودش کنار میاد و داره احساساتشو جمع و جور میکنه...تو فقط ارومش کن و امید بهش بده و با نرمترین زبان بهش بگو
یلدا جون میدونم دیوار دلت الان نرم و سست شده و با کوچکترین چیز فرو میریزه ولی سعی کن خودت رو قوی بگیره باور کن اولش شاید الکی باشه ولی کم کم سفتر میشه و قوی میشی و بهش بگو هر چی تو دلت بخواد اما اگه تخمک از خودمون باشه یکم بهتر نیست
سلام بچه ها من گشت وگذار کردم تو سایت دیدم بله بعضیا انقد زنشون براشون عزیز بوده که خودشون زنه رو به زور راضی میکردن برای اهدا اما واسه من برعکسه من هی باید بخوام من باید ناز بکشم اخرشم ی مشت چرت وپرت بشنوم واینکه اقا پذیرش جنین هم براش سخته ولی داره برام فداکاری میکنه؛من واقعا نمیتونم درکش کنم؛یعنی من چه فرقی با بقیه خانما دارم که شوهرم این کارو برام نمیکنه بی منت وحرف وحدیث؛در تعجبم که خودشو به اب واتیش زد که من برگردم خونه وترکش نکنم یعنی انقده دوسم داره داغون شده بود تو ی هفته؛پس کو این عشقش کی معلوم میشه میگید صبرکن میگم باشه ولی بخدا خسته شدم از بس خود خوری کردم
یلدا جان عزیزم میتونم بهت بگم زمان بهترین درمانه واسه مشکلما منم خیلی ناراحتی ازدست شوهرم کشیدم یادمه بار اول که دکتر گفت جنین یااس اینقدرعصبانی شده بود که تا خونه هرچی فحش بلد بود نثار دکتر کرد تا مدتها وقتی اسم بچه میومد اخم میکردو هیچی نمیگفت ولی من حتی یه بار بهش نگفتم بچه میخوام با اینکه خیلی بداخلاق و بددهنه هر شب قربون صدقش میرفتم میگفتم خدا را شکر بیماری خاصی نداری من تو رو میخوام نه بچه را
بازم هیچی نمیگفت تا دو سال اصلا از بچه نمیگفت منم نمیگفتم یه بار خودش گفت انگارزندگی بدون بچه میشه گفت اینهمه بدوم برای کی و گفت بریم دکتر اس اهدا بگیریم منم رفتم الان خودش منا هل میده منم خیلی خودم را مشتاق نمیگیرم و میگم تا هر وقت تو گفتی دنبال درمان میرم اووووو چه جمله بندیهایی نوشتم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   نخودی_سابق  |  1 روز پیش
توسط   setin98  |  2 روز پیش