الهی ... نگاهی... می خواهم مادر شوم چشیدن لذتی دیگر از زندگی لذتی که خداوند به همه کسانی که لایق میداند می چشاند می خواهم مادر شوم می خواهم وجودم را بستری برای وجودی دیگر کنم می خواهم صفحه ای دیگر از خوشبختی را ورق بزنم می خواهم مادر شوم چقدر شیرین است تپیدن دو قلب در یک بدن چقدر شیرین است تمرکز رحمت خداوند بر روی تو ، بر روی قسمتی از بدن تو ، بر روی رحم تو خداوندا رحمتت را به من و همسرم عطا فرما می خواهم مادر شوم م : مهربانی الف : آرامش د : دلدادگی ر : رحمت خدا خداوندا مهربانی آرامش دلدادگی و رحمتت را بیش از پیش به من عطا فرم
الهی ... نگاهی...
🙏🚼🙏
می خواهم مادر شوم
🌹
چشیدن لذتی دیگر از زندگی
🌹 لذتی که خداوند به همه کسانی که لایق میداند می چشاند
می خواهم مادر شوم
🚼
می خواهم وجودم را بستری برای وجودی دیگر کنم
🚼می خواهم صفحه ای دیگر از خوشبختی را ورق بزنم🙌
می خواهم مادر شوم
چقدر شیرین است تپیدن دو قلب در یک بدن🚼
چقدر شیرین است تمرکز رحمت خداوند بر روی تو ، بر روی قسمتی از بدن تو ، بر روی رحم تو
🚼
خداوندا رحمتت را به من و همسرم عطا فرما
👪💑
می خواهم مادر شوم
م : مهربانی الف : آرامش د : دلدادگی ر : رحمت خدا
خداوندا
مهربانی
آرامش
دلدادگی
و رحمتت
را بیش از پیش به من عطا فرما🌹🚼🙏🌹
ممنون از همدردیتون دوست جونام ان شا الله به سلامتی فارغ بشین نفس جون واقعا منو شوهرم غریبیم خانواده هامون ما رو بهونه کردن که با هم بجنگن و درد دل ما رو فقط بیشتر میکنن با رفتاراشون دلم نمیخواد برم تو جمع فامیل چون همشون حاملن هیچ کسی دلداریم نمیده فقط میگن گریه نکن اخه مگه میشه چطوری گریه نکنم نمیفهمن من جگرگوشه هامو از دست دادم نمیفهمن من داغدار دو تا بچمم تا گریه میکنم میکن ناشکری نکن اخه کی گفته گریه کردن ناشکریه اگه گریه نکنم که دلم میترکه من همیشه شکر خدا رو کردم الانم میکنم ولی مگه میشه مثل همیشا باشم برای زایمانم رفتم مشهد تا 14روز خونه مامانم بودم بعد که میخواستم بیام خونه ی تودم مامانم نمیذاشت با چشم گریون اومدم خونم اصرار الکی که بمون ازون موقع هم دو هفته گذشته اصلا نیومدن همش 3ساعت راهه ولی نیومدن خواهرمم نیومده بود تا پری شب اومده بو بره دکتر یه سر زدن به من ....من خیلی غریبم گلم خیلی واقعا منو همسرم جز خودموت هیچ کسو نداریم الانم خودمونو اماده کردیم که بعد گرفتن فرزندخوانده اگه لازم شد با همه قطع رابطه کنیم
روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد….
خواهر و برادرم با فرزندخوانده گرفن ما مخالفن پد و مادرمم استقبال نکردن پس احتمال داره نخوانش اگه بچمونو نخوان ما هم مثل غریبه اا عید به عید میریم خونشون
روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد….
عزیرم یاسی جون الان تو ناراحتی و شوک از دست دادن بچه هات وقت مناسبی واسه این تصمیم ها و اینجور فکرا نیست الان فقط باید خودتو پیدا کنی و بعدش راجع به ادتباطت با دیگران فکر میکنی و تصمیم میگیری. اقدامی واسه فرزندخواندگی انجام دادین؟
نمیدونم شاید همین طوره نفس جون ...اما حتی الانم که دلم شکستس همونطورن از روزی که اومدم داداشم بهم یه زنگ نزده برادر همسرم حتی نیومده دیدنمون درحالی که اون یه عمل اپاندیس ساده داشت شوهرم از کارش زد همون روز رفتیم ...اونا هم تد شهر ما نیستن سعی میکنم دیگه فکر نکنم بهش عزیزم شما راست میگی قبلا عادت کرده بودم به بی اعتناییهای اطرافیانم اما الان که این موضوع پیش اومد انتظار داشتم ازشون ولی ظاهرن بیخود بوده اره گلم اقدام کردیم ما دوسال پیش اقدام کرده بودیم و همه چیمون اماده بود الان باید یه جلسه برگذار بشه تا تصمیم بگیرن بدن یا نه یا کدوم بچه رو بدن
روزگارا:
تو اگر سخت به من میگیری،
با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،
… گرچه دلگیرتر از دیروزم،
گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،
لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست
زندگی باید کرد….
سلام به همگی ثمین جونم بازم تبریک میگم انشااله به سلامتی بیاد بغلت نفس جونم انشااله این دو ماهم میگذره میدونم ماه های اخر چقدر سخته ولی بعدش یه عالمه روزای قشنگ هست
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم...
خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت
تو خود بهتر میدانی
معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
یاسی جونم اول بگم که من خیلی شوهرمو دوست دارم اصلا قابل گفتن نیست اما عزیزم هر چی بگم از خانواده اش کم گفتم اینجا نمیتونم بگم اخه زود میترسم بشناسنم اخه فکر میکنم تا حالا واسه کسی اتفاق نیفتادن یاسی جون من یه شهر دیگه نیستم تو شهر خودم بین فامیلای خودم نزدیکشون فقط دو خیابون باهاشون فاصله دارم اما غریبم باور کن اگه بعضیاشو بگم شاخ در میاری
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم...
خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت
تو خود بهتر میدانی
معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
اما هیچ وقت گله نمیکنم هیچ وقت پیش شوهرم نمیگم میگم اشکال نداره مهم شوهرمه باقی مهم نیستن کاراشون مهم نیست بعضی وقتا خیلی ناراحت میشم بغض میشینه تو گلو اما میگم این نیز بگذرد بالاخره خدا به ما هم بچه میده،خانوادم بزرگ میشه سرم باهاشون گرم میشه دیگه به کسی نیاز ندارم نه رفت و امد میخوام نه فامیل،دیگه غصه کاراشونو نمیخورم کاری ندارم کجا رفتنو چکار کردن مهم نیست ما رو خواستن یا نخواستن میدونم بالاخره اون روز میاد
خدایا ناامید نیستم،فقط کمی دلگیرم...
خدایا از تو معجزه می خواهم ، معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت
تو خود بهتر میدانی
معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند...
یلداجون چرا عجله میکنی. شما که سنی نداری عزیزم. خواهرانه بهت میگم یکم صبر کن. تا یه مدت اصلا به بچه فکر نکن.همسرت نیاز به فرصت داره تا این مسایل براش حل بشه... یاسی جون الهی قربون دل شکستت بشم. همه این فکرا به خاطر وضعیتیه که برات پیش اومده.. عوارض بیهوشی... تنهایی... تور رو خدا اینقدر خودتو اذیت نکن. بذار از این امتحانم سربلند بیرون بیای. ان شا الله خدا جواب این همه صبوری و مقاومتتو میده. به خدا اعتماد کن. راضی باش به رضای خودش...