خاطره خجالت اورو خنده دار.بگین باهم بخندیم.
من بگم یکیشو
باشوهرم بحث کرده بودم تو فاز قیافه بودم و محل نمیزاشتم اونم دراز کشیده بود منم باد داشتم شدید
پسرم گریه کرد گرفتم بغلم بالا پایین میپریدم اون میخندید .
بعد شوهرم که دزار کشیده بود بالا سرش بودم ینی یکی ازم دررف با صداای متوسط نشد بندازم گردن بچه چون تابلو یود از منه😢
و اینجوری شد که ابهت من نابود شد.😣