باور كن همه اينكارا رو كردم
ظهر منتظرش ميمونم واسه ناهار، ساعت چهار مياد، با اخم و تخم غذاشو ميخوره ميره پشتشو ميكنه به من ميخابه
بعد از ظهر پا ميشه ميره شركت تا شب ساعت يك دو!!
ميگه بعد شركت ميرم باشگاه يا ميرم پيش دوستم
هميشه يه بهونه داره كلا!!
من هميشه بهش محبت ميكنم و ميرم سمتش ولي ديگه غرورم اجازه نميده