2777
2789
عنوان

دیگه بریدم

235 بازدید | 15 پست

دیگه خسته شدم از دسته شوهرم میخواستیم بریم مسافرت خون منو کرد تو شیشه که خواهرم بیاد فردا میگم بریم نماز میگه خواهرم بیاد گفتم هفته دیگه میخوام برم پارک بانوان میگه خواهرم رو ببر الان باهاش بحثم شد میگم خیلی دلت می سوزه براشون برو خونتون پیشه اونا زندگی کن میگه خونه منه تو برو منم گفتم از خونه بابات نیاوردی میرم حقمو ازت میگیرم باباش داره مامانش طلاق میده  مهریشو نمیده میگه منم مثل اون نمیدم منم گفتم اون مرد نیست میگه مرد میشناسی تو فامیلتون برو شوهر کن به همون آنقدر دلم شکست به حق این شب عزیز دعا میکنم خواهراش با یکی مثله خودش ازدواج کنن ببینه چطور خون منو کرده تو شیشه من اهل نفرین نیستم اما واقعا  دلم شکسته از دست خدا شاکیم میگم چرا این همه اینا گشتن دنباله خونه باید سر کوچه ما براشون پیدا میشد دعا کردم نشه  که بیان اینجا از اخلاق شوهرم می ترسیدم همون شد

انسان بودن خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد.

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

تجربه نشون داده هر چی نسبت به خانواده شون گارد بگیری شوهرا به اونا وابسته تر میشن ( یا حداقل جهت لجبازی اینجوری تظاهر میکنن تا لجت رو دربیارن)

به نظرم کاملا خودت رو خونسرد باید نشون میدادی و از در دیگه وارد بشی. مثلا با دوستت برو پارک بانوان و خواهر شوهر رو هم ببر. اونجا با دوستت خوش بگذرون و بذار اون هم تماشاتون کنه. یه جور رفتار کن که خودش همراهت نیاد نه اینکه تو ادم بده بشی.

تو دعوا هم حلوا پخش نمیکنن، همه مردا وقتی عصبانی میشن یه حرفهایی میزنن که در حالت عاقلی محاله! با زبون تهدید حرف زدن باهاشون نتیجه اش همین میشه.

بزرگن یکیشون ۳۰ ساله اون یکی هم ۱۵ساله نه بابا آنقدر پرو هستن آنقدر  کم محل میکنم که هر کی بود نمیومد بازم من نرفته اینا جلو درن

انسان بودن خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد.
بزرگن یکیشون ۳۰ ساله اون یکی هم ۱۵ساله نه بابا آنقدر پرو هستن آنقدر  کم محل میکنم که هر کی بود ...

والا ما هم اوایل ازدواجمون‌خیلی داستان داشتیم سر خواهر همسرم، هر جا میخواستیم بریم میگفت بیاد، تو مسافرتا همه جا! بعد خواهر شوهرم هم بچه بود هم خیلی بی بخار و نازک نارنجی، تا حرف میزدیم قهر میکرد! چند بار دعوای حسابی با شوهرم کردم و خودش رفتارای خواهرش رو دید و از یه طرف هم دید خودش دیگه الان اونا رو مخصوصا خواهرش رو میپیچونه میگه حوصله اش رو ندارم ! واقعا کوتاه نیا! حالا حرفایی که وسط دعوا زده میشه خیلی مهم نیستن بعدا با یه عذرخواهی حل میشه ولی اینکه همیشه باید خوشیهای دو نفرتون را با بقیه قسمت کنین اصلا جالب نیست و باید دیگران یاد بگیرن حریم خصوصی دارین شما! سالی یه بار هم‌زیادیه با خانواده مسافرت رفتن به نظرم

دخترم رو کرده بهونه که میان کمکت میگیرن به خدا قسم دخترم بیمارستان مرخص شد یه هفته نبودم خونه وحشتناک کثیف شده بود گفتم بیا کمکم خودمم مریض شده بودم کمکم که نکردن هیچ فقط خوردن رفتن ظرفارم گفت بریز تو ماشین دو هفته پیش شوهرم ماموریت بود یک هفته نیومدن در خونم بگن چیزی میخوای با یه بچه شیر خشکی اینارو میبینه  بازم طرف اوناساوناست تا من

انسان بودن خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد.
عزیزم مشکلت چیه مگه ؟؟

هزار یک مشکل ک بگم سر به بیابون میزارین بزارید ساکت بمونم زندگی عجیبه خداهم با من بازیش گرفته

اگر پاداشا بودم شک نکن صدای خنده ات را سرود ملی میکردم مادررررررر😚😚😚
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792