منم طبقه بالا مادرشوم نه من میرم نه اون میاد😁 دیدوبازدید تو پلها...اوایل هروز خونه من بود وقتی میاومد پذیرایی میکژدم از هر ده بار که اون می اومد یکبار من میرفتم میشست نه چایی می آوژد نه میوه وقتی میخاستیم بیایم میگفت عه میهواستم میوه بیاژم. کم کم کاری کردم که دیگع اونم نیاد
من خونه مادرشوهرم نزدیکه اما مادرم دورتره..خونه مادرشوهرم هفته ای یوبار میرم دوماعی یک بار دعوت میکنم..به بهانه بچم شاید بیان یه سر بزنن..به غیر از هفته ای یکبار هم اگه بازم دعوت کنن میرم..خونه مادرمن هروخ بخام میرم اما زیاد میمونم خونه مامانم