خونه مادر شوهرم هستیم شوهرم اصرار داشت چون چند وقتیه تا دیر موقع بیرونه و با هم نبودیم.یکم اجازه دادم بهش ولی خیلی تنفسمونو کنترل کردیم اما وسطش عذاب وجدان گرفتم قطعش کردم اما الان دارم دیونه میشم از ناراحتی.بچه خواب بود داخل ننی جوریه که اصلا نمیدید ما رو