ببین دوست شوهر من عاشق پسر بود بچه اولش که دختر شد کلا شروع کرد بداخلاقی بچه که به دنیا اومد حتا نیومد بیمارستان
دیگه بعد ۴ یا ۵ روز رفت خونه مادرخانومش تا بچه رو بغل کرد زد زیر گریه به زور زن و بچه اش رو همون شب برو خونه ببین یه لحظه از بچه جدا نمی شد همه کارای بچه و زنش رو میکرد
زنش میگفت تا صبح بچه رو راه میبرده دایم ازش عذر میخواسته می گفته بغلم که دادنش تازه فهمیدم چقدر اشتباه کردم
الان دخترش دو سالشه خانومش بارداره پسره بچه اش میگه کاش اینم دختر بود
توام نگران نباش بچه خودش خودش رو توی دل همه جا میکنه