2777
2789
عنوان

تولد همسرم خونه مادرشوهر

632 بازدید | 11 پست

ما هنوز عقد هستیم به مادرشوهرم گفتیم بریم بیرون سفره خونه تولد همسرم رو جشن بگیریم ولی مخالفت کرد و گفت دخترم  دامادم بیان خونه جشن بگیریم

بنظرتون چیکار کنم و چی بخرم  و چه تزییناتی انجام بدم تو چشم بیاد؟

من به غیر ممکن اعتقاد ندارم!

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اما اگه خواستي تو خونه مادرشوهر جشن بگيري كيك بگير پاپ كورن و ميوه 

واسه تزئيناتم سه تا بادكنك هليومي پايه دار بزار اين ور ميز سه تا ام اونورش

میدونی چقدر طول میکشه آدم یادش بره؟      یه عمر

بنظرم شب قبلش با شوهرت برید بیرون براش تولد دونفره عاشقانه بگیر . یهحالت سورپرایز مانند. بعد رداش تولدش خونهمادرش خیلی سنگ تموم نذار. کیک و میوه و نهایت چندتا بادکنک. ولی قبل سورپرایز چیزی در موردش به مادر همسرت نگو. میتونی اگر محدودیت نداری شب هتل رزروکنی اتاق هتل رو ساده تزیین کنی زودتر بری کیک بذاریی یخچال هتل. و بعدش دعوتش کنی اونجا سورپرایزش کنی و شب هم کنار هم باشید 

مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش 

تو با مهمونا برو فقط کادوتو ببر

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
بنظرم شب قبلش با شوهرت برید بیرون براش تولد دونفره عاشقانه بگیر . یهحالت سورپرایز مانند. بعد رداش تو ...

اونوقت هرسال انتظار سورپرایز داره 😅

دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....

منم پارسال عقد بودیم و کلی و سوپرایز و برنامه داشتم

ک مادر شوهرم کلا خراب کرد برنامه هامو خونه خودش تولد گرف

اما انشالله امسال خونه خودمون راحت تولد دو نفره میگیرم 😋

خداجون شکرت واس تو دلیم💓 صدهزار بار شکر

من تو دوران عقدم تولد شوهرم براش هتل گرفتم و دعوتش کردم. گفتم یکی از دوستان دعوتکرده اونجا به صرف عصرانه. وقتی رفتیم خودم از ظهر رفته بودم تزیین و کیکی و اینا رو اوکی کرده بودم شام هم سفارش داده بودم به رستوران هتل. واقعا واقعا یکی از بهترین خاطراتمون بود

مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز