ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
بنظرم شب قبلش با شوهرت برید بیرون براش تولد دونفره عاشقانه بگیر . یهحالت سورپرایز مانند. بعد رداش تولدش خونهمادرش خیلی سنگ تموم نذار. کیک و میوه و نهایت چندتا بادکنک. ولی قبل سورپرایز چیزی در موردش به مادر همسرت نگو. میتونی اگر محدودیت نداری شب هتل رزروکنی اتاق هتل رو ساده تزیین کنی زودتر بری کیک بذاریی یخچال هتل. و بعدش دعوتش کنی اونجا سورپرایزش کنی و شب هم کنار هم باشید
مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش
دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
بنظرم شب قبلش با شوهرت برید بیرون براش تولد دونفره عاشقانه بگیر . یهحالت سورپرایز مانند. بعد رداش تو ...
اونوقت هرسال انتظار سورپرایز داره 😅
دخترک خنده کنان گفت که چیست...راز این حلقه زر...راز این حلقه که انگشت مرا... اینچنین تنگ گرفته است به بر...راز این حلقه که در چهره او...اینهمه تابش و رخشندگی است...مرد حیران شد و گفت... حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است...همه گفتند:مبارک باشد...دخترک گفت:دریغا که مرا...باز در معنی آن شک باشد... سالها رفت و شبی...زنی افسرده نظر کرد برآن حلقه زر...دید در نقش فروزنده او... روزهایی که به امید وفای شوهر...به هدر رفته هدر....زن..... پریشان شد و نالید که وای...وای این حلقه که در چهره او...باز هم تابش و رخشندگی است... حلقه بردگی و بندگی است...فروغ فرخزاد.....
من تو دوران عقدم تولد شوهرم براش هتل گرفتم و دعوتش کردم. گفتم یکی از دوستان دعوتکرده اونجا به صرف عصرانه. وقتی رفتیم خودم از ظهر رفته بودم تزیین و کیکی و اینا رو اوکی کرده بودم شام هم سفارش داده بودم به رستوران هتل. واقعا واقعا یکی از بهترین خاطراتمون بود
مرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیست مرگ یعنی حال من با دیدن انگشترش