جاری منم ازین مارمولک بازیا درمیاره... یبار دقیقا سر عروسیمون از حرص و حسودیش رفت مثلا منو پیش پدرشوهره خراب کنه و ...
حلاصه شوهرمم که بعدا فهمید حسابی پشت منو گرفت و هرچی دهنش بود بار زن داداشه کرد. بعدشم من یه روز اونجا بودم حسابی سفت زدمو و گفتم فلانی اگه کرم نداره بیاد جلوی خودم بگه حرفاشو تا معلوم بشه راست و دروغش و .... بعدم کشش ندادم.
خلاصه وضعیت 100 درصد بنفع من تموم شد.
تو هم از من نصبحت اصلا جا نزن و نترس. اگرم چیزی گفتی برای بهتر شدن زندگیشون بوده ولی جاریت نفهمه که رفته این حرفتو کرده تنبون عثمان...
تو هم حرفتو تعدیل کن بنحوی که به نفع خودت باشه و محکمم سر حرفت وایسا. همین