به واسته یه اقایی باهم کاروانی رفتیم مشهد همین کاروانی که امسال همسرم میره پدرم سخران اون کاروان بود و با جای مبلغ سخرانی قرار شد ما رو ببرن مشهد ماهم رفتیم و تو واگن قطار چشم تو چشم شدیم اون سریع سرشو انداخت و بعد هفت ماه باهام اشنا شدیم و عقد کردیم