تو تا پیک های قبلیم راجب خواهرحسود وعقده ای ام توضیح دادم گفتم کع تو اخرین دعوامون بهم گفت بچه ات حروم زادهه و عقده ای هستی وندید بدید .و اینکه من بعد ده سا ل بچه دارشدم بهم گفت خدا خر روشناخت که شاخش نداد خواهر بزرگم خیلی ارتباط صمیمی باهم داریم و زیاد خونه همدیگه میریم میام قرار بود دیروزبرم خونشون از شب قبلش اصلاع داده بودم بهش دیروز امدم برم زنگش زدم که دارم میام کی پیشته گفت خواهر حسوده امده پیشم گفتم من خو بهت گفتم دارم میام پیشت چرا نگفتی بهش که نیاد گفت بهش گفتم گفت بیاد من چکارش دارم ..خیلی پروهه با حرف های که زده انتظار داره که من برم جای که هست و عادی رفتار کنم باهاش .خلاصه من از ساعت ده منتطر بودم که بره خانم عمدن نشسته اونجا که من نرم ساعت ۷ عصر رفته خونشون -یعنی از روز چهارشنبه که من میخواستم برم خونه خواهر بزرگه اون هر روز میره اونجا که من نرم ..الان زنگ زدم که برم باز امده خواهر بزرگمم میگه من که نمی تونم بیرونش کنم بگم نیا خونم
نمی دونم از دستش چه کنم اعصاب داغون شده