بچه ها هفته پیش جاریم اومد خونه پدر شوهرم
خواهرشوهرمون رفته بود دو روز شمال نبودش بچش و گذاشت پیش من بچه تب کرد و مریض شد شوهرم به جاریم زنگ زد بیاد کمک هیچی اون بیچاره اومد شب هم بچه رو نگه داشت و تا شب بالا سرش بود خیلی زحمت کشید اون دو روز تا اینکه پدر شوهرم اومد یه دفعه بهش پرید سر یه موضوع الکی خیلی بد باهاش حرف زد بعدش که پدر شوهرمون رفت کلی فحش داد و بد و بیراه گفت بچه خودش و بغل کرد و رفت گفت دیگه هم اینجا نمیام با گریه رفت حق هم داشت بعدش ....