2777
2789
عنوان

خود شیرینی جاری

487 بازدید | 22 پست

بچه ها هفته پیش جاریم اومد خونه پدر شوهرم 

خواهرشوهرمون رفته بود دو روز شمال نبودش بچش و گذاشت پیش من بچه تب کرد و مریض شد شوهرم به جاریم زنگ زد بیاد کمک هیچی اون بیچاره اومد شب هم بچه رو نگه داشت و تا شب بالا سرش بود خیلی زحمت کشید اون دو روز تا اینکه پدر شوهرم اومد یه دفعه بهش پرید سر یه موضوع الکی خیلی بد باهاش حرف زد بعدش که پدر شوهرمون رفت کلی فحش داد و بد و بیراه گفت بچه خودش و بغل کرد و رفت گفت دیگه هم اینجا نمیام با گریه رفت حق هم داشت بعدش ....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

به شوهرش هم زنگ زد و با گریه تعریف کرد حالا شاهد تمام این بد و بیراه هاو این ماجراها دختر بزرگ خواهر شوهرم بود که توی اتاق بود همه رو شنید جاریم هم گفت همه اینا رو برو به مامانت بگو

گفتم شما از کی اینجایی گفت از دیروز راستش خواب مادر و دیدم . مادر شوهر. که واسش غذا میپختیم به اسیه گفتم .خواهرشوهر. اونم گفته باشه یه کم غذا میپزیم واسه فقرا 

وا بچه ها طلب دارين از استارتر هي ميگين همشو بنويس يه جا 

دلش ميخاد اينجوري تعريف كنه حوصله تون نميكشه نياين خوووو

شوهر رو باید بگیری همچییین پخته بزنیش که بفهمه دنیا دست کیه  
برای شما عجیب نیست ایا

نه والله 

گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : امیدی هست ؛ چون خدایی هست آری ، و چه زیبا نوشته بود همواره با خود تکرار میکنم، امیدی هست ؛ چون خدایی هست خدا
برای شما عجیب نیست ایا

نه ! شايد واقعا خواب ديده

شايد خواهرشوهرت زنگ زده از دلش درآورده

يا پدرشوهرت


شوهر رو باید بگیری همچییین پخته بزنیش که بفهمه دنیا دست کیه  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   آهو1957  |  7 ساعت پیش
توسط   aypari  |  9 ساعت پیش