2777
2789
عنوان

توقعم زیاده؟

194 بازدید | 12 پست

حدود یک سال و نیمه لروسی کردیم تو عقدمون یه سری ناراحتیا درست شد...دیگه مامانم ول نکرد...برا جهیزیه ک کلی اعصاب خوردی داشتم..سیسمونی هم که ولش کن...ولی از اون روز تاحالا که عروسی کردیم فقط شاید دو سه بار زنگ زده ک با شوهرت بیاین اینجا..اصلا به شوهرم احترام نمیذارن..بابام چرا..ولی مامانم اصلا انگار نه انگار ک داماد داره..روز عروسیمون همه متوجه شده بودند مامانم یه چیزیشه..الانم میاد خونمون با داداشام ک کوچیکترن ولی تا قبل اومدن شوهرم میرن..بهش میگم خب بمون ک سعیدم بیاد همو ببینید ولی همش بهونه میاره..دعوتمونم دو بار شاید از عروسیمون تاحالا که بیاین..هی دلم خیلی پره البته دیگه دنبال درست کردن اوضاع نیستم ولی خب اینجوریم سخته..خیلی خوبه ادم مامانش همراهش باشه و یه جاهایی به خاطر دخترش کوتاه بیاد

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وقتی میری پیش مادرت از زبون شوهرت ازش تعریف کن،ختی به دروغ! و برعکس از زبون مامانت از شوهرت تعریف کن ...


اره موافقم انقدر این کار جواب میده که نگو

چرا از این می ترسی که ممکن همه چیز خراب بشه!! هیجان این داشته باش که همه چیز می تونه رو به راه بشه!!

ما هم خودمون هر چند هفته یبار میریم خونه مادرشوهرم تابحال یکبارم ما رو دعوت نکرده یا زنگ نزده شام یا نهار بیاین یبار امتحان کردم تا سه  ماه هم نرفتم اصلا احوالی نپرسید و زنگ نزد نگفت بیاین بنظرتون طبیعیه؟

تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت، زوووو....تمرین روزهای نفس گیر زندگی بود.

برعكس شما!! من دوست داشتم مامانم بخاطر من يه عكس العملي نشون ميداد!!

ما از عقد و حتي بعد عروسي خيلي مشكلات داشتيم

مامانم همش دنبال اينه كه خودشو بد نكنه و خوب نشون بده

خدایا چگونه تو را بخوانم و حال آنکه من منم ،و چگونه امیدم را از تو قطع کنم‏ و حال آنکه تو تویى،خدایا!آنگاه که از تو نخواهم که به من عطا کنى پس کیست که از او درخواست عطا کنم؟ خدایا!آنگاه که تو را نخوانم تا مرا اجابت کنى،پس کیست که او را بخوانم تا اجابتم کند؟،خدایا!آنگاه که به‏ سوى تو زارى نکنم تا به من مهرآورى،پس کیست که به جانب او زارى کنم تا به من مهر آورد،خدایا!چنان‏که دریا را براى موسى(درود خدا بر او)شکافتى و نجاتش دادى،از تو درخواست مى‏کنم بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن‏ گرفتارم مرا رهایى بخشى،و بر من گشایش دهى گشایشى فورى نه دیر،به فضل و مهربانى‏ات،اى مهربان‏ترین مهربانان.

مامانه من دقیقا برعکسه و من دوست ندارم.

خیلیییی خیلییی زیاد شوهرمو دوست داره. دو روز باهاش حرف نزنه گریش میگیره . یا اگه هفته ای حداقل یک بار نریم خونشون پشته تلفن گریه میکنه‌. میاد خونمون فقط بخاطره اون میاد. میگه به خاطره دوتاتونه هااا. ولی از وقتی ازدواج کردم دیگه حواسش کمتر به منه .

نمیدونم چرا ولی احساس میکنم مادر شوهرمه نه مادره من

خدایا ممنون که یک ذره ی کوچیک از محبتت و توی دلم جاکردی. 😙😙😙 میشه برای سلامتی نینیم یک صلوات بفرستین. ممنون😙😙😍😍

مامانم دنبال یه داماد بود ک خونه داشته باشه و من یعنی سختی نکشم الان مستاجریم...مامانم هی این موضوع رو تکرار میکنه..تو عقدمون اون اول یه سری ناراحتیا درست شد بخوام بگم طولانیه ولی بیشتر خانواده ها بود نه شوهرم فقط ولی دیگه مامانم ول نکرد..الان بعضی وقتا ک من میرم خونمون بعد شوهرم میاد دنبالم میاد تو مامانم یه جوری رفتار میکنه منم معذب میشم..خیلی جو سنگینیه..نه اینکه حرفی بزنه ولی انگار خیلی تحویل نمیگیره..به زور مثلا

تعریف و اینا را امتحان کردم...جواب نمیده تا میادم با مامانم حرف بزنیم..دعوا میشه..میره دوباره سراع اینکه حالا چی به نامت کرده که اینقدر پشتیشا میگیو این حرفا..

برا جهیزیه من اصلا ایراد نگرفتم خیلی کم گذاشتن..مبلام هنوز یکسال و نیم نشده از بس بیخود بوده ترک خورده یه عالمه..بقیه وسیله هام معمولی..و یه سری چیزا هم نبود ک اخرش با خانواده شوهرمن ک اینقدر ریز بینن به رو اومد..برا سیسمونی هم مامانم میگه ما هنوز قسط جهاز داریم و در حد وسعمون...توقع نداشته باش و بچه خودتونه بلاخره مامان باباش شمایین..حجتو باهام تموم کرد..البته خدا برا بابام خوب بخواد گفته نمیخواد حرص بخوری و من هواتو دارم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   aypari  |  14 ساعت پیش
توسط   آهو1957  |  12 ساعت پیش