مامانه من دقیقا برعکسه و من دوست ندارم.
خیلیییی خیلییی زیاد شوهرمو دوست داره. دو روز باهاش حرف نزنه گریش میگیره . یا اگه هفته ای حداقل یک بار نریم خونشون پشته تلفن گریه میکنه. میاد خونمون فقط بخاطره اون میاد. میگه به خاطره دوتاتونه هااا. ولی از وقتی ازدواج کردم دیگه حواسش کمتر به منه .
نمیدونم چرا ولی احساس میکنم مادر شوهرمه نه مادره من