از اینکه ازدواج کردم و مادر شدم پشیمونم.هیچ ربطی به همسر و فرزندم و ناشکری یا ...نداره.خسته شدم از مسعولیت،خسته شدم از تنش و صبح تا شب کار کردن و برنامه ریزی و .... دلم تنگ شده یه ذره واسه خودم باشم.از همه چی خستم.دوست دارم برم جایی هیچ کس نباشه هیچ مسعولیتی نداشته باشم و هیچ برنامه ای.هر کاری دلم خواست هر وقتی هر مدتی بی اونکه به فکر هر چیز دیگه ای باشم.دوست دارم بمیرم.از زندگی کردن خسته شدم.
عزیزم یه تایم برای خودت خالی کن یه باشگاهی یا اموزش کارای هتری خیلی برای روحیه خوبه .یه سری کارارو بزار به عهده همسرت اوایل شاید خراب کنه اما بعدا یاد میگیره.بچه رو هم مهد بزار یه تایمی
یه شبانه روز بچت بزار خونه مادرت یا مادر شوهر یا هرجا که بچت راحته؛؛ یکم بخواب بخودت برس برو ارایشگاه؛؛ فرداش مطمعن باش دلت واسه بچه تنگ میشه؛؛؛ تا یه مدت هرهفته اینکارو بکن بچه رو یه شبانه روز بده دست کسی؛؛ خستگیت در میاد
گاهی برای همیشه کم میارم... گاهی برای همیشه میمیرم...