من صبح ساعت ٩ بستري شدم تو بلوك زايمان
ضربان قلب بچه رو چك كردن - تست قند خون ازم گرفتن
لباساي مخصوص بهم دادن پوشيدم همونجا وقتي اسممو واسه اتاق عمل خوندن يه پرستار مهربون اوند سوندمو وصل كرد
بعد نشستم رو ويلچر منو بردن اتاق عمل اونجا يه اقاي پرستار منو تحويل گرفت و يه خانم ازم چند تا سوال راجع به اينكه داروي خاصي مصرف ميكردم يا نه و اينكه پمپ درد ميخام يا نه ازم سوال كرد ك من گفتم بعده عمل اگه نياز بود بهم وصل كنين
بعدم منو بردن اتاق عمل
يه خانم پرستار مهربون به يه دستم دستگاه فشار وصل كرد يه دستمم دستگاهي ك ضربان قلبمو چك كنن
البته قبلش دكتره بيهوشي اومد بهم گفت بشين و سرتو رو به پايين خم كن و يه امپولي زد تو كمرم ك اصلا درد نداشت بعد يهو از زير سينم شروع شد داغ شدن ك ديگه هيچي حس نميكردم
( البته دكتره بيهوشي قبل زايمان اومده بود بلوك زايمان تمام معايب و مزاياي بيهوشي و بي حسي رو برام توضيح داده بود )
بعدم دكترم اومد ك خيلي عاشقشم با من خوش و بش كرد
پرده جلوي رومو كشيدن و خانم پرستار باهام حرف ميزد ك حواسم پرت شه بعده چند دقيقه صداي دخترمو شنيدم ك اوردن صورتشو گذاشتن رو صورتم ك بهترين حس دنياس😍😍😍
بعدم يه اقاي خيلي باحال اومد بخيه زد برام ك بخيش عاليه اصلا پيدا نيس
بعدم منو نيم ساعت بردن ريكاوري اونجا دكترم اومد بهم سر زد بعدم بردنم بخش و دخترمو اوردن پيشم😍😍😍