آره بابا من اونقد جون دوس بودم فک میکردم الان نصف میشم خیلی میترسیدم انگار میخواد گلومو ببره اینجوری میترسیدم اصن حالم بد میشد یه چیزی نگم برات فک نکنم کسی از من بدتر بوده باشه ه و ترسوترر ولی وقتی انجام شد اصن حتی درد هم نمیشه گفت فقط سوزش بود باورم نمیشد خودموو کلی به خاطر این کشته بودددم!!!خدا میدونه چندین بار مامانم بام حرف زده بود که نترس و اینااا