2777
2789
عنوان

داستان عشق من

20180 بازدید | 181 پست

سلام

خانوما دیروز ازتون کمک خواستم

چون دیروقت بود و سایت خلوت بود به هیچ نتیجه ای نرسیدم.

میخوام امروز براتون بگم شاید حرفی بین شماها باشه که کلا منو عوض کنه.

هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من وپسر خالم ۶سال پیش به شدت عاشق هم بودیم

ولی دونفری که به جز ما از این رابطه اطلاع داشتن همیشه میگفتن که خانواده اون با این ازدواج موافقت نمیکنن چون خالم همش دنبال آدم های پولدار و تحصیلات بالا بود.چندتا خواستگار داشتم که رد کردم.

هرشب حرف های عاشقانه و قشنگ

رویابافی برای آیندمون

اینقدر این بچه پاک بود که بعد ۳سال اصلا بهم یکبار نگفت دست بهت بزنم؛یا پاشو بیش از حدش جلوبیاره

تا یه روز یه خواستگار خوب برام اومد

همه هی میگفتن چقدر خوبه و عجیبه که از تو خواستگاری کرده.

منم هوا برم داشت

گفتم نکنه بعد از این همه سال که منتظرش میمونم آخرش خانوادش مخالفت کنن و من سرم بی کلاه بمونه

خلاصه فکرامو کردم

خواستگارم خوب بود

خانواده مذهبی

پول

ماشین خوب

خونه 

به پسرخالم گفتم حداقل به مامانت بگو یه تماس با مامان من بگیره و بگه که ما پریا رو میخوایم.

در حد یه نامزدی کوچیک

سه روز بهش وقت دادم

نتونست راضیشون کنه

خالم هم نمیدونم چی در گوشش خوند و وعده بهش داد که شلش کرد

گفت مامانم میگه هنوز واسه این حرفا خیلی زوده

من ۱۸ ساله بودم و اون ۲۲

منم زدم رو لجبازی

هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود

جو گرفته بودم

فکر میکردم همه عاشقم میشن

ولی بعد از صیغه محرمیت همه چی فرق کرد

شوهرم اخلاقای خاصی داشت

مثلا تو دوران عقد فقط چندبار به صورت سطحی باهم بودیم

هیچ ابراز علاقه ای نمیکرد

شب ها اصلا انگار نه انگار که کنارش خوابیدم

منم بچه بودم نمیفهمیدم

گفتم شاید چون عقدیم اینجوریه

بعد عروسی درست میشه


هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود

شب عروسی به بدترین شکل گذشت

حس میکردم بهم تجاوز شده

تا خود صبح گریه کردم

تازه اخلاق خانوادش داشت دستم میومد

از ۵تا بچه ۴ تاشون تو خونه مشکل داشتن

شاید باور نکنید ولی انگار اصلا آدم نیستن

بویی از محبت نبردن

مثلا یهو پدر شوهرم برمیگشت به من میگفت تو نجسی!چون مهریتو نمیگیری بری حج واجب

هرچه دلم خواست نه آن میشود/هرچه خدا خواست همان میشود
تو ضمیر ناخودآگاه خودت به عشق قدیمی فکرمیکردی یعنی توقعت بالارفته بوده ازش

دلم زمستون میخواد و قهوه😭

ب چتری موهای لختت قسم یکی چتر میخواست دستم بده .......خیانت نکردم ب بارون و تو ببین خیس خیسم خدا شاهده.......

بستگی داره چقد مذهبی باشن بعضی ها مذهبو بهنونه میکنن تمام بی عرضه گی و عقده هاشونو ب

 اسم مذهب خالی میکنن

دخترم هدیه خداست 😍من یه نارنجی پُرر انگیزم 🧡💥🔥 گروه نارنجی🧡 وزن اولیه» 75😓 وزن فعلی»73😐هدف اول» 65😉 هدف دوم» 60😊 هدف سوم»56🤗 قدم 168😊😊
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792