مثل شوهر من مادرشو میپرسته.
اما من هیچ موقع لایق دوست داشته شدن نبودم...
دوبار برای عمل بستری شد مادرش
از دوتا جاری و دوتا خواهرشوهرم کسی نرفت همراه.
من رفتم حتی لگن میبردم زیرش.دکتر گفت نباید سرشو خم کنه تا هفته ها من غذا میپختم . ولی اون چه چیزا که بمن نگفت.
هیچ موقع خوبی هام دیده نشد
ولی حیف مادرم مارو طوری که از حقمون دفاع کنیم بار نیاورد.
کاش جای یه ادم وابسته یه ادم مستقل و شجاع بارمون میاورد. خواهرمم کتک همین بی زبونیشو خورد